روزمره

سلام

آخرین نوشته ام 4 سال و 3 ماه پیش بوده تعجب

 

همین جوری امروز رد شدم دیدم وبلاگم وجود داره هنوز

دوباره می نویسم 

آرام آرام

...



سهراب سپهری
 
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند ، و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین
:با خودم می گفتم
زندگی،  راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
!!!هیچ
زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
 
زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.
...



خداروشکر! برای خودم.

امروز، متاسفانه یه خبر خیلی ناراحت کننده راجع به یه نفر شنیدم. خیلی براش ناراحت شدم.خیلی...........ناراحت

من همیشه به دو نفر توی زندگیم حسودیم می شد! همیشه می گفتم چرا اونا باید در این شرایط باشند و من نه. مگه من چیم کمتره و.........افسوس

چقدر کوته فکر بودم. برای هر دوتاشون متاسفم که اتفاقای بدی تو زندگیشون افتاد. می دونم هر دوی اونها الان دلشون می خواد جای من باشن! خدا کمکشون کنه.

من جامو دوست دارم . خیلی........... حتی اگه توی شرایطی که فکر می کنم عالیه نباشم!لبخند

...



Pencil: I'm sorry
Eraser: For what? You didn't do anything wrong.
Pencil: I'm sorry because you get hurt because of me. Whenever I made a mistake, you're always there to erase it. But as you make my mistakes vanish, you lose a part of yourself. You get smaller and smaller each time.
Eraser: That's true. But I don't really mind. You see, I was made to do this. I was made to help you whenever you do something wrong. Even though one day, I know I'll be gone and you'll replace me with a new one, I'm actually happy with my job. So please, stop worrying. I hate seeing you sad.

 I found this conversation between the pencil and the eraser very inspirational. Parents are like the eraser whereas their children are the pencil. They're always there for their children, cleaning up their mistakes. Sometimes along the way, they get hurt, and become smaller / older, and eventually pass on. Though their children will eventually find someone new (spouse), but parents are still happy with what they do for their children, and will always hate seeing their precious ones worrying, or sad.

  Ref: http://heliayeman.niniweblog.com/post62.php

...



چقدر بعضیا ....

والا ما چند روز پیش یه جا پارک کرده بودیم که به گفته پلیس کاملا مجاز بود. شانسی که آوردم این بود آینه ماشین رو نبستم. یه اتوبوس اومد رد بشه، از اونجا که حواس نداشت خورد به آینه ماشین من و درب عقبش که شیشه بود، خورد شد ریخت زمین!تعجب اگه آینه رو بسته بودم که نصف ماشینم رفته بود!!

وقتی اومدم، داد زد که این چه جای پارک کردنه ... جای ممنوع پارک کردی. دیرم که اومدی..پلیس اومد، می خواست با جرثقیل ببرتت، ماشین من روشن نشد.... الانم یه کوپن بیمه ثالثت رو بده یا 270هزارتومن پول شیشه من که شکسته بده تا بذارم بری!!عصبانی

من خودم زنگ زدم 110،پلیس اومد، گفت من جای مجاز پارک کردم! 100% هم تقصیر اتوبوس بود. بعدشم گفت این افراد زورگیر هستند و شما نباید هیچی برای خسارت بهشون بدی!. حتی اگه بخوای می تونی ازش شکایت کنی!

تازه یارو زنگ زده بود 110، گفته بود افسر اومده دیگه نفرستید. تا من خسته بشم پولو بدم بره! برا همین 2ساعت طول کشید تا پلیس اومد.

خدا رو شکر که ما هیچ خسارتی ندیدیم ولی یه عده چقدر بی فرهنگ و بی تربیتن.  

 

...



دختر ناز من داره بزرگ تر می شه! هیچی رو تو دنیا بیشتر ازش دوست ندارم حتی جون خودمو..قلبماچ

الان حدود یک ماه و نیمه میرم درمانگاه. اصلا فکرش رو هم نمی کردم این جور چیزای عجیب رو ببینم. مثلا امروز یه دختر بچه رو آوردن شپش داشت! {وقتی اسم شپش می آد فکر می کنم سرم داره می خاره} فکر نکنین تو درمانگاه ناکجا آبادم. بالا شهر تهران که خونه متری ٢.۵ میلیون به بالاست! 

یه بچه دیگه رو آوردن ۶ماهه، انقدر نشسته بود بچه رو که عرق سوز شده بود تمام تنش زخم شده بود و عفونت کرده بودو.... آخه وقتی نمی تونی چرا....عصبانی یه نفر دیگه اومده بود از شدت حساسیت زیاد به آنتی بیوتیک یه پاش سیاه شده بود.. اینا به کنار یه نفر آبسه نزدیک لثه داشت که انقدر متورم شده بود که مریض داشت خفه می شد. فرستادیمش بیمارستان. جل الخالق!

 

...



اگر در کارم شکست بخورم، فردی شکست خورده ام.

اگر در کارم شکست بخورم، هرگز شکست خورده نیستم.

چون:

١. حتی اگر نتیجه کاری مورد انتظار نباشد، یک تجربه و فرصت جدید ایجاد شده است.

٢. مهم این است که کاری به هرحال شروع شده، حرکت با ماست نه نتیجه!

٣. وقتی انسان در کاری موفق نباشد به معنی عدم موفقیت در کل زندگی نیست.

۴. در بیشتر مواقع، دیگه لازم نیست اون کار رو از اول شروع کنیم.

۵. همیشه راهی برای امتحان مجدد هست.

نکته: در روانشناسی هیچ چیزی به معنای شکست نیست. به این وضعیت می گن پیامدی که مورد انتظار نیست!

تمرین:

عمدا ٣ کاری رو که پیامد بد دارند (می دونی اگه انجام بدی شکست می خوری) انجام بده. تا یاد بگیری باهاش کنار بیای. مثل آشپزی کردن من

بقیه مطلب تا اینجا

...



اگر به خوبی دیگران کارم را انجام ندهم بدین معناست که از دیگران پایین ترم

حتی اگر به خوبی دیگران کارم را انجام ندهم بدین معنا نیست که از دیگران پایین ترم

چون:

١. هیچ انسانی در همه حیطه ها نمی تواند به خوبی دیگران باشد.

٢. ارزش انسان ها به دلیل خصایل انسانی آنهاست.

٣. شاید من ٢٠تا کار رو بلد باشم ولی یه نفر دیگه توی ۴تا کار حرفه ای باشه. دلیل نمی شه چون من توی هیچ کاری حرفه ای نیستم از اون پایین ترم.

۴. شاید در بعضی حیطه های دیگر، من از بقیه بهتر باشم.

۵. بعضی افراد در کارهایی تبحر دارند ولی با نیت بدی استفاده می کنند. مثل هکرهای کامپیوتر

 تمرین:

٣تا۵ حیطه کاری که در انجام آن مسلط هستید را نام ببرید. با مدرک!

 

مثلا من در رانندگی ماهر هستم چون تا حالا تصادف نکردم

بقیه مطلب تا اینجا

...



-